عوض مي‌شويم!!

چند وقتیه که اصلا حوصله نوشتن ندارم با اینکه کلی حرف واسه گفتن دارم. ولی عوضش همه‌ی وقتم به خوندن نوشته‌های دیگران می‌گذره و کلی از کشف وبلاگای جدیدی که دوستشون دارم و خوندن ارشیواشون لذت می‌برم. این چند روزه همش از دست خودم شاکیم. همش دارم خودمو نقد می‌کنم, هی از خودم ایراد می‌گیرم. می‌دونی از خودم راضی نیستم, از نوع زندگیم راضی نیستم. از کارام, توانایی‌هام. می‌خوام شرایطمو تغییر بدم ولی واقعیت اینه که فعلا از تغییر دادنش ناتوانم...

فعلا می‌خوام از اینجا شروع کنم, از نوشته‌هام و وبلاگم... این مدت طولانی هم که ننوشتم به خاطر این بود که واقعا با خودم درگیر بودم هر چند حس می‌کردم اینجام کسی منتظرم نیست. می‌خوام از این به بعد به این فکر نکنم که دوست جونمم اینجارو می‌خونه. یه مدت به خاطر اینکه اون اینجارو می‌خونه خیلی تو نوشتن راحت نبودم. حالا می‌خوام فکر کنم که اونم مثل همه‌ی ادمایی که گاهی میان اینجا, نوشته‌هامو می‌خونه و ....

دلم می‌خواد بیشتر از روزمره‌گی‌هام بنویسم. از دختری که شادی‌هاش نمادی از خستگی‌هاشه...

/ 11 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
شيدا

به نظر من آدم وقتی ياد گرفت واسه خودش نقش بازی نکنه... ياد می گيره برای عزيزانش هم نکنه...! موفق باشی خانوم!

delphica

:)

حميد

وقتی حرفها خیلی زیاد میشه، سکوت جاشونو میگیره. کشف وبلاگ مث کشف یه سرزمین تازه س. و خوبیش اینه که همیشه یه چیزی داری واسه کشف کردن! نقد کردن خود، تا آخر عمر ادامه داره، نه سعی کن متوقفش کنی، و نه ازش خوشحال باش. همینه که هست. قرار نیست شرایط رو تغییر بدی، چون دست تو نیست. تا میتونی خودت رو با شرایط وفق بده. خیلی اشتباه فکر میکردی که اینجا هیچکس منتظرت نیست. خودت هم میدونی که نمیتونی جوری بنویسی که انگاری دوست جونت اینجا رو نمیخونه، یا گهگاهی میخونه! شادی ... و خستگی؟!!!! مخلصیم. ====================================== دوباره، با ستاره،‌خواب رو چراغونی کن خوشی اگه گرونه، بخند و ارزونی کن شیشه ی عمر یخو پر کن از آب چشمه برس به داد دنیا فقط با یه کرشمه ====================================

ساهاک

هيچ وقت نمی تونی بعد از اتمام نوشته ات با کمال شجاعت بگی : اين همونی بود که می خواستم بنويسم . همه اون کسايی که تا بحال نوشتن به اين مهم رسيدن . ولی بايد اين رو هم در نظر داشته باشی که وقت نوشتن به هيچ کس و هيچ چيز توجه نداشته باشی . اون چيزی که تو دلته را روی کاغذ پياده کن . برای دل خودت بنويس . و بدون که علاوه بر دوست جونت ساهاک هم هميه می خونه . روزمره گی ها هم جزوی از زندگيه . که بايد نوشته بشه . رابينسون رو همين روزمره گی ها نجات داد . هميشه شاد باشی گلم .

رها

منم الان فهميدم خيلی چرند می نويسم . در پی تغييرات می رويمم مرسی..

امير

خيلی مهمه که آدم راحت بنويسه تو وبلاگش

شوکا

هر چيزی به وقتش خانومی بايد يه روز سر فرصت منم نوشته های تورو بخونم فعلا لينکت کردم موفق باشی

الال

محسن

معمولا چیزایی كه در طول به دست میان ، در عرض از بین میرن !