برای تويی که از نوشته‌هام حالم‌رو ميفهمی...

 بی‌هدف راه میری, اینقدر میری تا حس کنی یه درد از کف پاهات تا قلبت‌رو میلرزونه!! خودت‌رو مثل یه روح سرگردون حس می‌کنی. از اون بی‌ازارایی که هیچ کس متوجه بودنشون هم حتی نمی‌شه. از اونایی که خیلی مهربونن, از اونایی که دوست دارن دیده بشن, لمس بشن ولی حتی برای دیگران غیر قابل لمس‌ان...

تو یکی از اون روحایی میشی که شاید با جسم همراهی. ولی دوری, جدایی. دقیقا مثل چیزایی هستی که تا تجربه نشن درک نمیشن, و تو غیر قابل درکی!! یه پارت جدایی از زندگی که از پشت دیوار بلندی که بین دنیای تو و اونا هست به زندگیشون نگاه می‌کنی... گاهی از حماقتشون دلت می‌گیره, گاهی از حماقتشون لجت می‌گیره و گاهی از حماقتشون خنده‌ات می‌گیره... اونا هر کاری که می‌کنن از نظر تو از حماقتشون سرچشمه میگیره و تو, توی موقعیت‌های مختلف احساسات مختلفی نشون میدی به حماقت‌هاشون...

تو که نمی‌خوای همیشه تنها باشی؟!! توام گاهی خسته میشی. پیش خودت فکر می‌کنی گور بابای یه پارت جدا بودن وقتی حتی هیچکسی این تفاوت‌رو درک نمی‌کنه, تو می‌خوای لمس بشی... پس  باید تمرین کنی تا همه‌ی رفتارات از حماقتت سرچشمه بگیرن, حالا توام جزئ جدایی ناپذیری از دنیای احمقا هستی...

پ.ن: اینروزا احساسات دوگانه‌ای دارم به خیلی از روزمره‌گی‌هام, به خیلی از ادمای دوروبرم. به اضافه‌ی حس حماقت شدید و خنده‌دار... از اون خنده‌هایی که نمیتونی بفهمی گریه‌است, یا خنده!!

/ 14 نظر / 8 بازدید
نمایش نظرات قبلی
حميد

ولی اگه یه خرده دیگه صبر کنی ... فقط یه خرده ... اون وقته که یکی دیگه از همون روحهای سرگردون، از همون بی آزارهایی که هیچکی متوجه حضورشون نمیشه، از همونا که خیلی مهربونن، از اونایی که دوس دارت دیده بشن و ... یکی مث خودت که هنوز با توهم لمس شدن به حماقت تن نداده ... تو رو پیدا میکنه. شاید هم تو اون رو پیدا میکنه. نه اصلا همدیگه رو پیدا میکنین .. و بعدش دیگه تنها نیستی. میشین دو نفر، که دوتایی میشینین و به حماقت آدمای دیگه میخندین، دلتون میگیره، لجتون میگیره و ... احساسات دوگانه همیشه با آدم همراهه. مخصوصا وقتی که از عادتهای همیشگیش درمیاد و بهشون فکر میکنه ... و اکثر اوقات یه حس نیاز شدید به یک شروع دوباره. اینطور فکر نمیکنی؟ شروعی دوباره با پشت پا زدن به عادتهای قبلی.

کرم

آره...

ساهاک

از اين خنده های هيستريک . سختن ولی بايد تحمل کرد . چه کار ميشه کرد؟؟؟

.......

چرا وبلاگ امين فيلتر شده؟

۰۰۹۸ مسافر کوچولو

من ناخن می جوم چون ضربان ساده قلبم راضی ام نمی کنه * * تو سیگار می کشی چون آهنگ قلب من رضایتت رو جلب نمی کنه

کرم دندون

چشمم به در اينجا خشک شد ... تا کی بايد منتظر بمونم؟؟؟

بهاره

به انتظار تصوير تو اين دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟! **** اگر آمدن من يکی اينجا برابر کمتر از صفر باشه، همين کمتر از صفر هم، هی از آمدن و هی نا اميد شدن دلش می گيره. باور کن. به جای به انتظار تصوير به انتظار نوشتن را جايگزين کنيد! ****** اگر زياده گفتم عذر می خوام

رضا

نمی دونم چند سالته ؟ولی وقتی اين متن رو خوندم راستش نيش خندم گرفت و تو دلم يه نگاه عاقل اندر سفيه بهت کردم ولی بيشتر که فکر کردم ديدم چقدر عين مني،تنها توصيه م بهت اينه که تنهاييت رو با آدما پر نکن،همين.